ایران اگر انسان بود همچین چهره ای داشت!!!
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:11
خب جام جهانی برای ایران تموم شد (( چه راحت )) ۴ سال دیگه کی زنده کی
باران
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:11
همه میخواهند خدا را ببینند ...... اگر به اطرافت دقت کنی خدا را میبی
یک سال گذشت ....
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:11
گفتن به او اگر چند بار این مواد را بفروشی دیگر پولدار میشوی پد
زندگی !!!!!!
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 21:39
زندگی زمانی سخت میشه که نمی تونی قبول کنی سرنوشتت همین بوده !! نمی تونی با زندگی کنار بیای .. میجنگیم .. اخرش در این جنگ خودمون افسرده میشیم !! زمان از دست میدیم !! تلاش های الکی میکنیم برای اشخاصی که بیخیال هستن ... کسایی که جای توی قلبشون نداریم !! روزها هفته ها ماه ها میرن ... خنثی بیخیال میشیم ....
کبوترهای اسمانی ... اسمانی شدن تان مبارک .....
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 21:39
بار دیگر رفتن از ایران کبوترهای زیبا .فداکارهای بی همتا ...کشورم اشک الود شده .. داغ دیده شده ..سوختن خاکستر شدن ... بی پیکر .. بی قبر شدن ...خدا نشنید ناله ها را ؟؟ صدای مادران را ؟؟ اشکهای دختران .. پسران .. همسران را ...همه در خواب بودن ... کبوترها پر کشیدن ....دریا تو دیگر چرا ؟؟ اب بودی .. اتش ...
اومدم خبر بدم ....
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 3:55
اومدم یکم خبر بدم ... ادرس ویلایی که کرایه کردن پیدا کردم محوطه دوربین داره .... زیاد دور نیست ... مهمونها ۴۰ نفر هستن ... دجی هم دارند ... هنوز وسایل داخل دبه گندم برنداشتن .... چند تیکه فیلم هم گرفتم برای مدرک .. بابام هم دعوت نیست ... بابا بزرگ مادربزرگم هم دعوت نیست ... منم که مشخصه ..... الان ن...
شب یلدا ...
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 3:55
سلام به همگی .. امیدوارم دیشب شب خوبی براتون بوده باشه .... جای همگی خالی دیشب به ما هم خوش گذشت ... از ساعت ۶ تا ساعت ۱۰ خونه بابابزرگم بودیم ... ساعت ۱۰ عموها با همسران فرزندان تشریف بردن .. نمیدونم کی این وسط وسایل دبه گندم خالی کرد برد ... این قسمت از دست دادم .. خونه بابا بزرگم خالی شد .. من مو...
پیدا کردن وسایل جشن .... کوفت بشه
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:29
خب به بعضی ها گفته بودم شب یلدا دعوت نشدم ... اما کلی برام شکلک اذیت فرستادن عموم ... داشت دلشو خنک میکرد ... کل دیشب بیدار بودم حالم هم خوب نبود ... اما انتقام نمیشه بیخیال شد ... کلی اطلاعات از بابام گرفتم .. صبح دیدم عموم پیام داده شب یلدا از ساعت ۶ تا ۱۰ دعوت هستی خونه اقاجون مهمون من .... اصلا ...
این بار میخوام بگم به سلامتی خودم ...
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
این بار میخوام بگم به سلامتی خودم ...من ..منی که الان دلم گرفته ..کسی نیست بگه چه مرگته ...من .منی که خوشی بهم نیومده .. یکی هست که خوشی هامو ازم میگیره ... به بهانه دوست داشتن ..من که از همه بی محبتی دیدم دم نزدم .. من که به هر کس گفتم بمون تا اخر عمر کنارم گذاشت رفت ...من .منی که دردل های همه گذاش...
عنوان پیدا نکردم برای این نوشته !!!!!
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
میگن وقتی ادم میمیره ... بدنش سرد میشه .. ساعتها روی جنازه خودش میشینه ...نگاه میکنه .... حتی بعضی ها میگن همه کسایی که گریه میکنن صدا میکنی ... بلند میگی چرا گریه میکنید .. من زنده هستم ... شماها را میبینم ... من میترسم از روزی که اعضای بدن ادم کارهای ادم شهادت بدن ..... میترسم نصفه شهادت بدن همه چ...
کامنت خصوصی !!!
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
انسانها چه میخواهید ؟؟؟ یکی می گوید من میفهمم دردت چیست .... یکی میگوید نوشته هایت را دوست دارم .... یکی میگوید چشم بسته عاشقت شدم .... یکی میگوید دردهای تورا من هم دارم ..... یکی میگوید مرد هستی یا زن ..... یکی میگوید تو از همه چیز گله شکایت داری ... یکی میگوید دنبال دلسوزی میگردی ..... یکی میگوید ...
دهقان فداکار درگذشت ....
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
دهقان فداکار درگذشت .... اسم واقعی ازبرعلی حاجوی ... ریز علی خواجوی . قطار بعد اتیش زدن لباس نایستاد . بعد شلیک با تفنگ شکاری متوقف شد .بعد ایستادن قطار مردم پیاده شدن و کتکش زدن !!ریز علی خواجوی به دلیل عارضه شدید ریوی در بیمارستان امام رضا (ع) بستری بود .. دارفانی را وداع گفت .... ریز علی خواجوی ا...
میخواستم بگویم ولادت مبــــارک ...
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
السلام علیک یاحضرت ماه ... کریم السجایاد...جمیل الشیم ...نبی البرایا...شفیح الامم ...امام رسل ..پیشوای سبیل .. امین خدا ... مــــــــحمد امــــــین .سلام بر تو ای پیامبر خوبـــی ها.....ای پیام رســان حق .... ای عزیز تــــرین خلق خدا .. نوشته ان ای عزیز به مکتب نـــرفته ای .... اما چـــنان خط نوشته ا...
فسنجون ..... قورباغه
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
یادمه نسبتا بچه بودم .. از کار گشاورزی متنفر بودم .. هنوز هم تنفر دارم ... بالای یه پل چوبی مینشستم بابا مامانمو تماشا میکردم ... با اینکه فقط نگاه میکردم سر تا پا خودمو گلی میکردم ... عاشق درست کردن خونه با گل ...لیوان ..قاشق ...میزاشتم کنار افتاب خشک بشه ... صبح ها ساعت ۷ کارگر ها شروع میکردن به ک...
سلام دنیای مجازی ...
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
سلام دنیای مجازی .. حال احوالات چطوره ... شنیدم غوغا داری میکنی .... هر روز بهتر از دیروز میشوی ... برایت سر گردن میشکنن .... نباشی نفس نمیکشن .... چقدر به خودت میبالی ... تو هم برای خودت کسی شدی دنیای مجازی.... دلها میشکنی .. دلها میخری ... خنده ها به وجود میاوری .... گریه ها را ثبت میکنی .. بازی م...
یه مخاطب خاص خیالی دارم !!!!!!!
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
مانده ام گنج قفس پرواز یادم رفته ...احساس یادم رفته ....حتی نوشتن را هم میخواهم فراموش کنم ...چه کنم نه شعر میدانم ...نه شاعرم ... نه نویسنده ... علم اگاهی هم ندارم ... در این دنیا یه مخاطب خاص خیالی دارم .. هر از گاهی در خیالم تجسمش میکنم او سنگ صبور من است .. هر باری هم محو میشود .. انگار قهر میکن...
گوشی ... تلگرام ... اخبار ....
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
دنیای عجیبی شده ... من ۳ روز تلگرام نداشتم ... مطمعنم همه کسایی که تلگرام دارند یه کانال اخبار دارند ... فیلمها ..عکسها ... اتفاق های زیادی میبینن... می خونن... طوری عادت کردیم اگر گوشی نباشه خبر دنیا هم نداریم .... این گوشی هم بدی داره .... هم خوبی ... خوبی گوشی اینه چشم گوش بسته از دنیا نمیری .......
ماهی ...گربه
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:36
ان هفته پنج شنبه با خانواده یعنی تمام عموهام و غیر ... رفتیم بازار محلی .. بازارش خیلی خوشگله پر از سبزی های محلی .. عموها مستقیم رفتن سمت ماهی فروشان ... اصلا دوست ندارم از بوی ماهی بدم میاد .. هی انها اصرا من انکار .... اخر رفتم ... وای بدم میومد نگاه میکردم .. ولی میگو هم داشتن .. میگو خوشم اومد ...
رفتم یکی را صدا کردم !!!!
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 14:20
رفتم یکی را صدا کردم جوابم را داد ......اما بی حوصله بود ..... کم طاقت بود رفت ..... او مرا با نوشتن اشنا کرد رفت ...... او قلم را به دستانم گذاشت رفت ...... حالا مانده ام چه صدایش کنم ..... که لایقش باشد.... مانده ام کجای قلبم بگذارمش که فراموش نشود ...... من که لحظه ها را فدا میکنم ..... و او که ا...
من ووو قول شستن مرده ....
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 14:20
نمی دونم چرا ان روز اینقدر کم حوصله بودم ... هر چند ته قلبم دلیلشو میدونستم .. ولی میخواستم خودمو بزنم به ندونستن .. دوستام زنگ زدن بریم بیرون شفا رود ... جای قشنگی هستش .. خونه های ویلایی زیبا کنار دریا .. با بی میلی گفتم باشه ... هر کس با ماشین خو