مخاطب ....
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 4:30
ای کاش نقاش بودم .. دنیا رو به میل دیگران نقاشی میکردم .. هر روز را اختصاص میدادم به یک نفر ... ای کاش نقاش بودم .... قلم دستم میگرفتم مهربانی نقاشی میکردم بعد مهربانی ها تقسیم میکردم ... با مداد سفید غمها پاک میکردم ... ای کاش نقاش بودم روی صورت هم
بعضی از ادمها !!!!!
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 4:30
گاهی وقتها بعضی چیزها یکدفعه ادمو به خنده میاره!!!!!! مثل خنده یه کودک . مثل دعوای گنجشگ ها سر غذا !!!!! یا بق بقوی کبوترها !حوض اب بودن بعضی از قلبها !!!! چه ساده بی الایش زندگی میکنن بعضی ها!!!! راحت میخندن شادی میکنن چه راحت فراموش میکنن همه چ
یه خاطره ..
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 4:30
یاد مردم ازاری های مدرسه افتادم سال اول دبیرستان ...عجب دورانی بود ... امروز از کنار همون مدرسه رد شدم .. مدرسه پیرشده انگار ... گفتم وایستام یکم نگاهش کنم ببینم کدوم خاطره یادم میاد ... تمام خاطرات از جلوی چشمانم رد شد ... اولین پول تو جیبی که از
زیبایی های ماسوله ....
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 19:06
سنگ .. ناجی
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 23:42
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
عکس ....
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 23:42
مخاطب این حرفها خودم هستم .... برای خودم نوشتم .....
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
خدایا بسه دیگه تموم کن .... لطف نخواستیم ...
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
باختم تا خیلی ها دلخوش کنم ....... خیلی ها فکر کردن ساده هستم ....... نه سادگی نیست تجربه هست...... بعضی ادمها تا یه جایی همراهیت میکنن .... طوری رفتار میکنن انگار دوستت هستند .... عزیزت هستن .... جزی از خانواده ات هستن ...... بعد مدتی خوشان را در شاءن شما نمیبینن .... طوری رفتار میکنن انگار یه اضاف...
بی مهری اغاز شد ....
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
پاییز مهر با بی مهری اغاز شد .کیف کتاب دفتر با بی معلمی شروع شد .مکتب عشق بسته شده درس دروغ نیرنگ اغاز شد.نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 10:1 توسط : سنگ | دسته :
هیسس !!!! دارم برای خودم مینویسم .....
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
هیس !!!! دارم برای خودم مینویسم ....هیسس!!! چته ای دل غوغا کردی .... همه را از خواب بیدار کردی .... ای دل کسی غمگین بودندت را نمیفهمد .. ...هیس ....من میدانم در چه حالی هستی !!! میبینم دلت از دلسردی دلتنگی گرفته...... میبینم در افکارت در پی او میگردی .... هیس !!! دل غوغا نکن سر صدا نکن همه را بیدار ...
اینبار زیادی کم اوردم !!!!
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
حسین جان .....
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
حسین جان اینبار عاشورا اشکهایم برای تو نیست ... حسین جان اینبار گوشهایم مداحی هایت را نمیشنود .... عزیز دلم حسین جان اینبار دیگر بخاطرت لباس مشکی نمیپوشم .... اشکی بریزم بخاطر مظلومیت کشورم است .... بخاطر درد های بی صدایشان ..... بخاطر ظلم های که میکنن چوب های که میخورند .... گریه ام بخاطر دخترانی ا...
دستهایت را ارام بگیر طرف من مهربانم مرواید اشک برایت هدیه اورده ام ...
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
یه چیزی نه من نه تو نمیتونیم عوض کنیم ......
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
اصلا کی گفته باید به زبون ادبی برایتون بنویسم ؟؟
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
اصلا کی گفته باید به زبون ادبی برایتون بنویسم؟ها؟کی گفته؟اگه یکی غمگین بنویسه و به زبون معمولی چی میشه؟اصلا الان دلم میخواد غرغر بکنم بنویسم... دلم میخواد کاغذ پاره کنم مرکب خودکار به دستهایم بمالم چیه اعتراضی دارید ؟؟؟ای بابا!!!دلم نمی خواد کسی نوشته هام رو بخونه.چی رو می خونی ؟پناه به خداچی فکر کر...
خدایا میشه ازش بپرسی توی دلش هنوزم جا داره ...فکر دریاچه نباشه اخه دریا رو داره ...
-
تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 22:27
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ببخش مرا مادر ......
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
مادرم ببخش مرا اشک میریختی نگاهت میگردم.... میسوختی نگاهت میگردم .... برادر شیرنه ؟؟؟ هر دو زود رفتن داغ این غم کمرت را شکست ..... میدانم ......فقط میدانم .....نمیخوام هرگز تجربه کنم ...... از فکر کردنش وحشت دارم .... بخشید که خواستم ارامتان کنم .....اما نشد ..... گفتید تو برادر نداری نمیدانی ما چی ...
افکارم همه در قفس !!!!!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
افکارم همه در قفس !!!! میکوبم خود را به میله های قفس ...... درد دارد ازادی را ببینی نرست دستت به اسمانها !!!! قلبم میگشد نفس ......نفس های بی هدف . یه چیز مانده برایم ...... اسمش خداست سالهاست او را با خود برده ام داخل قفس !!! تحمل میکنم مرا چون اون عاشق بندگانش است ....من نمیبینم او را ...... او مه...
همه چیز به اولویت بر میگرده .....
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
هیچکی تو این دنیا سرش شلوغ نیست ....هیچکس نمیتواند بگوید وقت ندارم .... همه چی به اولویتا بر میگرده...... اولویتا که خود انسانها در افکار بهت میدن .....بعضی ها میبرند به عرش بعضی ها به فرش ..... کسی به انگشت دستهایش نگاه نمیکند ...... از صداقت مهربانی راستگویی متنفر شده ام ...... چون نباید انها را ص...
فقط پاهایت را بردار تا غرورم را جمع کنم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
مهلت بده میروم فقط پایت را بردار تا غرورم را جمع کنم !" مــــــــــــــن " خیلــــــــــی جـاها......از خودی خــــــــــوردم ... !!! من بیشتر جاها از اعتماد خود ضربه خوردم ....... من بارها باخته ام ... همه چیز را ارزوهایم رااا ....... تنها چیز زندگیم غرورم بود ..... افکارم بود ...... ان هم زیر پاهای...