



سلام به همگی .. امیدوارم دیشب شب خوبی براتون بوده باشه .... جای همگی خالی دیشب به ما هم خوش گذشت ... از ساعت ۶ تا ساعت ۱۰ خونه بابابزرگم بودیم ... ساعت ۱۰ عموها با همسران فرزندان تشریف بردن .. نمیدونم کی این وسط وسایل دبه گندم خالی کرد برد ... این قسمت از دست دادم .. خونه بابا بزرگم خالی شد .. من موندم ... عزیز اقاجون بابا مامانم .. مظلوم ها .... عزیز اقاجون داروشون خوردن .. اونم ژلفین... بعد با پدر عزیز شروع کردم کل کل کردن .. گفتم اینا رفتن جایی پارتی .. گفت نه رفتن خونه بخوابن قرار بود به جشن بگیرن اما دیگه نگرفتن !!!! منم عکس دبه گندم نشون دادم تعجب کرد !!! ... اخرش قبول کرد بریم ادرسی که دارم ... .. گفتم اوکی به شرطی که عزیز اقاجون هم بیان .. ساعت یک ربع به ۱۱ ... حرکت کردیم ... رسیدیم دم در ویلا بارون میبارید ... از جلوی در ورودی رقص نور مشخص بود .... از دم در ویلا تا داخل خونه ۱۰ دقیقه راه بود چون خیلی حیاطش بزرگ بود ... ایفون تصویری زدم ... عموم گفت تووووو اینجا چیکار میکنی .. داد زدم در باز کن خبر اوردم مهمممم ... تند در باز کرد ... به بابام گفتم ماشین پارک کن عزیز اقاجون بیار .. دوربین موبایل روشن کردم . دویدم طرف در ورودی خونه .. در راز کردن دوربین حالا روشنه ... اوه چه خبر بود . ابازل اوباش جشن گرفته بودن ... عموم گفت فضول اینجا چیکار میکنی ... ماهی منو میدی گربه بخوره ... بعد رفتی منو فروختی گفتی عید با رفیقام میخوام برم ترکیه ..... دیدم نه اینا حمله کردن ... داد زدم بابا عزیز اقاجون بیار دیگه ... وایییییییی اینا مبینی .. حالا دوربین دستمه .... هادی داد زد جمع کنیددددددد .... وای دجی انداختن داخل حموم ... عمو کوچیکه ... کت شلور پوشیده بود . .. رفت روش پژامه پوشیدد ... عموم هادی به زنش گفت شیشه ها جمع کن .. زنش خالی میگرد داخل ظرف ظرفشویی خخخ عموم داد میزد انجا خالی نکن .. پول دادم لامصب .. بزار یر دستشویی .. مهر جانماز کجاست .. من داشتم فیلم میگرفتم .... با کت شلوار افتاده بود روی مهر ..... وای داشتم می مردم .... عمو وسطی پشت به قبله دعای توسل داشت میخوند .... زن عمو هام چادر گذاشتن پشتش نشستن .... وایییی ... همراه دعا میگفت صفورا زنده نمیمونی .. صلوات ... یه عموم خودشو زده بود به خواب .. پسرهای عموم هم تسبیح داشتن اجیل میخوردن ...... یکی هم اسپره توالت ورداشته بود حال میزددد ... فضای روحانی شده بود .. عمو چهارمی ... مداحی گذاشته بود ..... همه فیلم گرفتم .... هادی هر دقیقه منو نگاه میکرد تف میریخت .... منم موزی ... هیچی عزیز اقاجون اومدن همراه بابام ... بیچارها نفس نفس میزدن .... اومدن داخل ... گفتن الهی بمیرم بچه ها اومدن اینجا دعا کنن .. امشب هر کس ارزو کنه به ارزوش میرسه ...
خدایا این بچه ها مورد لطف خودت قرار بده ... وای داشتم میمردم ...
اقاجونم میگفت قبول باشه دعاهاتون .... اخر عمری خوشحالم که بچه های مثل شما دارم ... وای من بلند خندیدم .. عموم گفت نیشتو ببند ... احساس میگردم دلم خنک شده ... خونه بوی اسپره دستشویی میداد .... زن عمو هام چادر سرشون بود.. سفت نگه داشته بودن ... عجب ویلایی بود محشرررر .....
رفتیم طبقه بالا یه دستشویی داشت قد اتاق خواب ... در بستم کلی خندیدم .. موبایل عابر بانکم هم همراهم بود !!!! تا اومدم بیرون عمو کوچیکه دیدم ... گفت نکبت کار خودتو کردی ... یک سال از من بزرگتره ... گفتم چیکار کردم مگه ؟؟ بد کاری کردم بابا مامانتون اوردم .... خخخخ ... گرفت موهامو گشید ... منم داد زدم اقاجون ... اقاجونم گفت جانم .... عموم گفت لال شووو ..... مهمونی زدی ... دوتا دیگه از عموهام اومدن بالا ... گفتن اخ محمد این بچه تربیت کردی .. گفتم مگه چمه ؟؟ از بچه های شما که بهترم ... اب دست شوری ریخت روی لباسم .... من رفتم روی پله گفتم اقاجون یه فیلم گرفتم بک ربع پیش الان برات میزارم .... عموم با کت پیژامه اومد کنارم گفت چه فیلمی .. گفنم به تو چه .... گفت زنده بیرون نمیری .. گفتم برعکس میشه .. گفتم دلم میخواست بهتون کمک کنم ولی ارزششو نداری ... هادی گفت چطوری نکبت .... گفتم شرط داره نفری ۵۰ بریزید حسابم .... گفتن غلط اضافی ....گفتم فکر کنید دارید شاپاش میدید .. یکدفعه اقاجونم گفت صفورا بیا پایین فیلم بزار .. گفتم الان میام ... عموهام گفتن باشه میدیم ... گفتم بربزید داخل کارت ... گفتن نقدی میدیم گفتم نههه ... کارت ...گفتم عزیز اقاجون جابجا کن میریزیم ..... رفتم پایین ... گفتم وا عزیز رنگت پریده .... همه گفتن اره .... دور چشمهات کبود شده ... همه گفتن اره .... از صبح سرپا موندی پاهات ورم کرده ... همه گفتن اره ..... به اقاجونم گفتم وای عزیز مریض بشه همه گرفتاری میمونه برای تووو ... نیاید میاوردم شماها رو .... اقاجونم گفت اره خانم مریض میشه ... بیا بریم ... اس پول رسید به موبایلم ۳۰۰ تومن .... داشتم از ذوق میمردم .... بابام عزیز بلند کرد ... اقاجونم گفت برید به دعاتون برسید ... ما پیر زن پیر مرد هم دعا کنید .... عموم میگفت الهی ما پیش مرگتون بشیم .... مادر بزرگم میگفت اینطوری بخواین بکنید ما همینجا میشینیم .. وای من داشتم میمردم از خنده ... عموم گفت نه مادر من غلط کردم .... بعد اروم گفت ازن صفورا بمیره ... فیلم نشونش دادم ... خندید .. شوخی کردم ... بعد داشتن تداحافظی میگردن من مامانمو نگه داشتم ... عموهام میگفتن اخ محمد چی تربیت کردی ادم می خوره ..... بابام اقاجون عزیز برد خونه .... دجی از حموم اومد بیرون ... وای مردم از خنده کج کج نگاهم میکرد .... تا ۲ شب دست رقص بود ... من از کنار مامانم تکون نخوردم ... زن عموهام میگفتن صفورا لایک داری .... اخر شب داشتم میرفتم خونه فیلم پاک کردم گوشیمو دادم چک کردن .. کپی نداشته باشم ... گفتم 1ی سال دیگه منو دعوت کنید ....ببینید چقدر خوش گذشت .... میگفتن تف تو روحت ...
خبلی دلم خنک شده بود ۳۰۰ صاحب شدم ... هیچ بلایی سرم نیومد ... کلی هم خندید ... از اون ۳۰۰ باید ۱۰۰ بدم به خبرچین .. که این دو روز برام خبر اورده ... .....
برچسب:
نویسنده: میلاد شریفی