چگونه از شادی بنویسم .....؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
چه شده !!! چرا میگویید از شادی بنویسم !!! نکند شادی های دنیا کنار شماهاست ؟؟ در این دنیا عدالت نیست باز هم در تقسیم کردن پارتی بازی شده است ؟؟؟ من هم میخواهم ببینم شادی ها را ؟؟؟حتی دنبالش رفتم ......نشد رفت بارها خودم را به قفس زدم شاید میله هایش شکسته شود .....اما بالهایم زخمی شد دوباره همان گنج ن...
ادمها با بعضی حرفها سردت میکنن !!!!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
ادمها با بعضی حرفها ......!!!! با بعضی رفتار ها سردت میکنن .......!!!! تا حالا احساس یخ کردن کردی ؟؟؟ این روزها کسی به خودش زحمت نمیدهد کسی را درک کند !!! یا کشف کند .... تو که مرا میشناسی خودمم .... کسی که گفت میخواهد کنارت به زلالی دریا باشد ..... صادق و مهربان ...... روی حرفهایم هستم ...... من حس...
سکون .....
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
مدتهاست مثل خیلی ها راه نمیرم...... نمی دوم ...گوش نمیکنم ..... سخن نمی گویم .... حتی مدتهاست زمین هم نخورده ام !!! این ندویدن.... زمین نخوردن اسمش سکون است !!! بقیه مسایل درد همراهت !!!! + نوشته شده توسط سنگ در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 11:31 |
چرا یادم میرم خدا همان خداست ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
نمیدانم چرا اینقدر گله دارم از خدا ........ هر بار یه چیزی میگویم ........حرفهایم تمامی ندارد یه وقتهایی از حکمتش ناراضی هستم .....گاهی به خدا مشکوکم...... گاهی با خودم میگویم فراموش کرده همه را .....یه وقتایی میگویم خدا گنجی نشسته در حال استراحت و تماشای ماست ..... ماهایی که در لجن زار خودمان جامعه...
چه اصراری برای حرف زدن و ماندن داری ......تو ای سنگ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
بعضی لحظه ها خسته میشم ...... خسته از نوشته های خودم ...... قلم را زمین میگذارم ......کاغذها را پاره میکنم ....حرفهای دلم را خرد میکنم می اندازم سطل زباله .....اصلا چرا شروع کردم ...... چه میخواستم ؟؟؟ این حرفها دردی را درمان نمیکند ......و سخنانم پایانی ندارد .... مانند اشکهایم که خشک نمیشود ..... ...
نکند خیال بشود ارزوهایم مثل ازادی وطنم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:39
باز هم پنج شنبه ...... باز هم جمعه ..... چه زود می ایند ....چه زود میروند ..... با خود چرا غمها را نمیبرند ؟؟؟ پنج شنبه جمعه سالهاست کوله دارند .....داخل کوله مگر جا نیست ...نکند داخل کوله اخلاس گری ها را میبرید مهر محرمانه میزند .... پنج شنبه چرا شادی پخش نمیکنید .....نکند شما هم میگویید خنده حرام ...
کتاب ها بروید .......
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
کتابها بیاید وعدا کنیم ... قسمت همین است باید وعدا کنیم . ماندن شما چه فایده دارد وقتی کلمات باب میل ما نیست . بودن شما مشکلی را حل نمیکنم !!!خواندنت قلبی را ارام نمیکند . می دانم بی ازار هستید یه مشت کاغذ هستید!!! اما کلمات زیادی هنراه خود دارید که دروغ هستن !!!! . میدانم قصه میگویید برا
بعضی ادمها وقت ندارند .......
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
بعضی از ادمها وقت ندارند ؟؟ بعضی ادمها انگار خدایند !!!! بعضی ها به اندازه بند انگشت شماها معرفت ندارند !!!!! بعضی ادمها دوستی محبت بی اهمیت میبینن !!!!!منت میزارند که وقت ندارند !!!!! بعضی از ادمها وفا ندارند چون وقت ندارند !!!!! بعضی ادمها ارامش ندارند چون وقت ندارند !!!!! بعضی ادمها وقت درد ر
جمعه ها دلگیره مثل بعضی ادمها ........
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
جمعه ها دلگیر هستش چه بخوایم چه نخوایم یه دلگیری که مفهومشو سالها دنبالش میگردی پیدا نمی کنی برای جمعه جوابی وجود نداره . همنطور که داخل زندگی ماها هزاران سوال هستش که جواب نداره هرگز هم متوجه نمیشه ادم جرا به چه علت این اتفاق برایم افتاد چرا به کسی که نباید اعتماد کنیم اعتماد میکنیم چر
من مادر ساده ........
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
عکس چسبیده به دیوار نگاه های مادر نفس های شمرده حرف های ناگفته قلبش اشکهایی که بی اختیار میریزد یاد می اورد بودنش را صدایش را خندیدنش را . برای چه رفتی پسرم ؟جوانیت پیرم کرد نگاه به قاب عکست از زندگی سیرم کرد . چه چیزهایی به دست اوردیم پسرم . چقدر ساده بودم که راهیت کردم پشت سرت اب ریختم من مادر ساد...
دست به قلم شده ام ......
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
از کدام درد بنویسم از کدام اشکها بنویسم ؟ چه شد عزیزان ؟چه شده بزرگ مردان ؟ چه شده شهیدان ؟ ما را به کجا هدایت کردید ؟ شهید چمران ...شهید همت ...شهید شیرازی ..شهید بهشتی ... شهید باکری .... راحت خوابیدید ؟بهشت زیباست ؟ وعده های داخل قران حقیقت هستش ؟ خوش هستید ؟؟ خبر مارا نمیخواهید بگیرید ؟؟
میخواهم تماشا کنم ....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
اما عوض میکنم این قلب را همان گونه میشوم که انها هستن !! من این قلب را به سیخ میگشم ! خون قرمزش را سیاه میکنم تا یاد بگیرد @@@ این روزها یاد گرفته ام به دیگران وقت بدهم تحمل کنم @@@ ( چه کنم عمر در حال گذر است ارزوها در حال فنا شدن تحمل ها کم شده چون امیدها ازبین رفته چه کنم )@@@ اما من ارزوها را
زیبا گفتن شعر شد
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
کمی دورتر میتوان ایستاد ....اگر توان تماشا داری باکی نیست میتوان از دورترها حرف زد..... اگر اینگونه اسایش داری باکی نیست میتوان وقت داد ..... اگر زمان زیاد داری خوشابحالت میتوان تحمل کرد ...... توان تحمل داری حوض اب کوچک چقدر خوب میتوان کنجکاوی نکرد ....... درسته حرفت کسایی که برات مهم نیستن کن
دوست داشتن بی نهایت
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
نمی توانم با " کمی دوست داشتن " زندگی کنم چون سخت است من " دوست داشتنِ زیاد " می خواهم چون زیبا هستش بدون توصیف دوست داشتنِ تمام و کمال بی حد بی نهایت یک جور غرق شدن...در امواج دریا .... یک جور دیوانگی محض...اینم یه مدل دوست داشتنه مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های باران مثل شنیدن هزار بارۀ
اسوده میخوابم ....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
u200fآدم کم کم توی خودش رسوب میشه ، هی با حرفهای دیگران میره پایین، ته نشین میشه ، دریچه فکرش خالی میشه !!! هی کم حرف میزنه میسوزه!!! میسازه !!!، تا آخر برای همیشه ساکت میشه!!!منم یه روز ساکت میشم و اسوده میخوابم @@@ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 15:24 توسط : سنگ | دسته :
ای کاش ادمها میعهمیدن ...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 13:29
نمیدونم چه دنیایی شده حرف بزنی ادم بد هستی ... بنویسی بازم ادم بد هستی ... کلا انگار به وجود امده ایم برای بد بودن ... ماها همیشه روی اب نگاه میکنم کمتر ادمهای هستن چشمهاشون زیر اب ببینه . خیلی ها سطحی نگر هستن .... در این دنیا راستگو بودن حقیقت گفتن دوست بودن دلت به بزرگی به اندازه اقیانوس داش