خرید بک لینک
  خب جام جهانی برای ایران تموم شد (( چه راحت )) ۴ سال دیگه کی زنده کی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 13:11

همه میخواهند خدا را ببینند ...... اگر به اطرافت دقت کنی خدا را میبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 13:11

گفتن به او اگر چند بار این مواد را بفروشی دیگر پولدار میشوی پدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 13:11

زندگی زمانی سخت میشه که نمی تونی قبول کنی سرنوشتت همین بوده !! نمی تونی با زندگی کنار بیای .. میجنگیم .. اخرش در این جنگ خودمون افسرده میشیم !! زمان از دست میدیم !! تلاش های الکی میکنیم برای اشخاصی که بیخیال هستن ... کسایی که جای توی قلبشون نداریم !! روزها هفته ها ماه ها میرن ... خنثی بیخیال میشیم ..... ظلم به خود ادمه!!!! دونه دونه ارزوها داخل خودت ریختی ... نمیدونم این تقدیر چیه ؟؟ ادمهایی که نباید سر راه همدیگه قرار میداد ... قرار میده .. و اون ادمها با یه دنیا حسرت همه چیز به گور میبرن ...یه جای کار میلنگد ...من هنوز درگیر هستم .... نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ ساعت 21:41 توسط : سنگ | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 21:39

بار دیگر رفتن از ایران کبوترهای زیبا .فداکارهای بی همتا ...کشورم اشک الود شده .. داغ دیده شده ..سوختن خاکستر شدن ... بی پیکر .. بی قبر شدن ...خدا نشنید ناله ها را ؟؟ صدای مادران را ؟؟ اشکهای دختران .. پسران .. همسران را ...همه در خواب بودن ... کبوترها پر کشیدن ....دریا تو دیگر چرا ؟؟ اب بودی .. اتش شدی .. فرو بردی با خودت بزرگ مردان وطنم را ؟؟اقیانوس ارام .... اسمت اشتباه است !!!چگونه تحمل کنیم این همه درد را ... اسایش ارامش کجاست ؟؟؟کبوترهای اسمانی">اسمانی ... اسمانی شدن تان مبارک ..... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 21:39

اومدم یکم خبر بدم ... ادرس ویلایی که کرایه کردن پیدا کردم محوطه دوربین داره .... زیاد دور نیست ... مهمونها ۴۰ نفر هستن ... دجی هم دارند ... هنوز وسایل داخل دبه گندم برنداشتن .... چند تیکه فیلم هم گرفتم برای مدرک .. بابام هم دعوت نیست ... بابا بزرگ مادربزرگم هم دعوت نیست ... منم که مشخصه ..... الان نشسته ان میوه دارن میخورن .... دروغگوها برای زنشون شیرین زبانی میکنن ... هی میگن شماها دست جمعی میبریم عید باکو . روسیه ... عمو کوچیکه که رکورد زده ... میگه عشقم میبرمت فرانسه ... زرشکک تو پول فرانسه داری ... همین دیروز ماشینتو فروختی .... منم مثل مظلوم ها خوابیدم دستم دردم میکنه ... زن عموهای ساده منم چقدر ذوق میکنن . .. اخه دیوانه ها دماغ شوهر هاتون نگاه کنید شبیه پین کیو شدن ..... ساعت ۱۰ میرن ... من یکم دیرتر میرم .... نیم ساعت دیرتر ..... باید فیلم بگیرم ... یه کاری کنم شب براشون کوفت بشه هم زنده بمونم ... میدونم این یکی دستمو اینا چلاق میکنن ... الان شبیه گربه ها شدم مظلوم دوست داشتنی .... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 3:55

سلام به همگی .. امیدوارم دیشب شب خوبی براتون بوده باشه .... جای همگی خالی دیشب به ما هم خوش گذشت ... از ساعت ۶ تا ساعت ۱۰ خونه بابابزرگم بودیم ... ساعت ۱۰ عموها با همسران فرزندان تشریف بردن .. نمیدونم کی این وسط وسایل دبه گندم خالی کرد برد ... این قسمت از دست دادم .. خونه بابا بزرگم خالی شد .. من موندم ... عزیز اقاجون بابا مامانم .. مظلوم ها .... عزیز اقاجون داروشون خوردن .. اونم ژلفین... بعد با پدر عزیز شروع کردم کل کل کردن .. گفتم اینا رفتن جایی پارتی .. گفت نه رفتن خونه بخوابن قرار بود به جشن بگیرن اما دیگه نگرفتن !!!! منم عکس دبه گندم نشون دادم تعجب کرد !!! ... اخرش قبول کرد بریم ادرسی که دارم ... .. گفتم اوکی به شرطی که عزیز اقاجون هم بیان .. ساعت یک ربع به ۱۱ ... حرکت کردیم ... رسیدیم دم در ویلا بارون میبارید ... از جلوی در ورودی رقص نور مشخص بود .... از دم در ویلا تا داخل خونه ۱۰ دقیقه راه بود چون خیلی حیاطش بزرگ بود ... ایفون تصویری زدم ... عموم گفت تووووو اینجا چیکار میکنی .. داد زدم در باز کن خبر اوردم مهمممم ... تند در باز کرد ... به بابام گفتم ماشین پارک کن عزیز اقاجون بیار .. دوربین موبایل روشن کردم . دویدم طرف در ورودی خونه .. در راز کردن دوربین حالا روشنه ... اوه چه خبر بود . ابازل اوباش جشن گرفته بودن ... عموم گفت فضول اینجا چیکار میکنی ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 3:55

خب به بعضی ها گفته بودم شب یلدا دعوت نشدم ... اما کلی برام شکلک اذیت فرستادن عموم ... داشت دلشو خنک میکرد ... کل دیشب بیدار بودم حالم هم خوب نبود ... اما انتقام نمیشه بیخیال شد ... کلی اطلاعات از بابام گرفتم .. صبح دیدم عموم پیام داده شب یلدا از ساعت ۶ تا ۱۰ دعوت هستی خونه اقاجون مهمون من .... اصلا خوشحال نشدم فضولی داشتم میمردم .. چرا ساعت ۱۰ ... بقیه شب کجا هستن ... یه خبرهایی هستش ... به هر کس هم پیام دادم خبری نداشت .. مساله جدی شده .. صبح راه افتادم خونه بابام ... چیزی نمیدونست .... سر کوچه پسر عمو کوچیکه دیدم ۲ تومن بهش دادم گفتم چی شنیدی بگو ... گفت ۵ تومن میخوام .... نمیدونم این از کجا یاد گرفته باج بگیره ... دلم میخواست یه فصل کتکش بزنم ... ولی فعلا احتیاجش داشتم ... گفت اخر شب پارتی گرفتن ... عموو گرفته گفتم کجا گفت نمیدونم ... پس شب پارتی دارن ... اه خدای من منو دعوت نکردن ..... توی دلم گفتم کوفتتون میکنم ..... رفتم خونه بابا بزرگم ... گفت شب یلدا بیا گفتم حتما میام .. گفتن ما دارو میخوریم ساعت ۱۰ میخوابیم .... گفتم باشه ... رفتم جای دارو که مال فردا شب هستش عوض کردم به جای قرص ارامبخش خواب ... ژلیفین .. ایبو پروفین گذاشتم ... خدا کنه کسی نبینه .... بعد نشستم فکر کردم اگر اینا پارتی دارند ... وسایل هاشون کجا قایم کردن .... یه نردبون پوسیده پیدا کردم ... پشت خونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 7:29

این بار میخوام بگم به سلامتی خودم ...من ..منی که الان دلم گرفته ..کسی نیست بگه چه مرگته ...من .منی که خوشی بهم نیومده .. یکی هست که خوشی هامو ازم میگیره ... به بهانه دوست داشتن ..من که از همه بی محبتی دیدم دم نزدم .. من که به هر کس گفتم بمون تا اخر عمر کنارم گذاشت رفت ...من .منی که دردل های همه گذاشتم توی قلبم ... اما کسی مرحم قلبم نشد...من که با اهنگ غم دلم میخواد گریه کنم .. اما جلوی بغضمو میگیرم قورت میدم ... تا کسی اشکهامو نبینه ..من ..منی که گفتم نوشته هام فقط مال توهه .. تو تو ..تویی که می ایی میروی ..ساکت .. دل شکستن میدونی یعنی چی .. تاوانش می دونی چیه .. شوخی کردم بروو مخاطب خاص خیالی ...من سالهاست به این زندگی باخته ام ... مرگ را شیرین تر از هر چیزی میبینم .. یه خواب راحت .. به سلامتی خودم که سلامتی همه میخوام جز خودم ....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

میگن وقتی ادم میمیره ... بدنش سرد میشه .. ساعتها روی جنازه خودش میشینه ...نگاه میکنه .... حتی بعضی ها میگن همه کسایی که گریه میکنن صدا میکنی ... بلند میگی چرا گریه میکنید .. من زنده هستم ... شماها را میبینم ... من میترسم از روزی که اعضای بدن ادم کارهای ادم شهادت بدن ..... میترسم نصفه شهادت بدن همه چیز خوب نگن ....!!!! میخوام بدونم چی میگن ... !!! واقعیت ها میگن ....؟؟ این زبون من .... شهادت میده چه حرفهایی تو دلم بود سنگینی میکرد اخرش نگفتم به کسی ....؟؟؟ چشمهام شهادت میده ... که دنیا براش غمگین بوده ....؟؟؟ این قلب شهادت میده ... که چقدر بغض قورت داده ...؟؟ زبانم شهادت میده ... چه شبهایی که با خدا حرف زدم زیر بارون ...؟؟؟ این دل شهادت میده شبها نخوابیدم از غصه ....؟؟؟ این قلب لامصب میگه ... چقدر شکسته شده .... خرد شده ... تبدیل به سنگ شده ...؟؟؟ این بدن شهادت میده میگه کجاها اشتباه کردم .. کجاها حق با من بوده ... افکارها که دارم خدا میدونه میفهمه ...؟؟؟ اره من به ندرت کسی میبخشم .. اره من کینه ای هستم .... اره من با هر کسی دوست نمیشم .. اره من اخلاق ندارم ... اره من تند حرف میزنم ... اره من میدونم کسی دوستم نداره ... اره من میدونم به هر کسی اعتماد کنم میزاره میره ... اره من میدونم ادمها شبیه نوشته هاشون نیستن ... اره من میدونم هر اشتباهی تاوانی داره ... من همه اینها میدونمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

انسانها چه میخواهید ؟؟؟ یکی می گوید من میفهمم دردت چیست .... یکی میگوید نوشته هایت را دوست دارم .... یکی میگوید چشم بسته عاشقت شدم .... یکی میگوید دردهای تورا من هم دارم ..... یکی میگوید مرد هستی یا زن ..... یکی میگوید تو از همه چیز گله شکایت داری ... یکی میگوید دنبال دلسوزی میگردی ..... یکی میگوید عشقت رهایت کرده ..... یکی میگوید وقتی وارد وبلاگت میشویم افسردگی میگیریم .. یکی میگوید چقدر اخلاق بدی داری طرز برخوردت اشتباه است .... یکی میگوید اسمت بی معنی هستش سنگ .... یکی هم نوشته شبیه پیرزن پیرمردها غرغر میکنم ... یکی میگوید طریقه نوشتن را بلد نیستم .... یکی نوشته خودت را درگیر سیاست نکن .... یکی میگوید مگر تو که هستی برای همه دل میسوزانی .... خودت بیشتر احتیاج داری به دلسوزی .. یکی نوشته اینجا اینشکلی هستش دوست نداری برو .... یکی نوشته برو اخلاقتو درست کن بعد بیا وبلاگ بزن ... ادم دوست داشتنی نیستی ... یکی نوشته کسایی که رفتن از پیشت فهمیدن ادم خوبی نیستی ... حتما لایق تنها ماندن هستی... یکی نوشته مخاطب خاص خیالیت چه شکلی هستش ... یکی گفته به نظرم اصلا قلب نداری .... شماها دنیا زشت میکنید ... یکی نوشته برو چندتا کتاب بخون ... بعد بیا وبلاگ بزن .. یکی نوشته قضاوت ها بنویس صفحه اول میتوانی ؟ میترسی همه بخونن ... چون ادم بدی هستی .. دنیا هم باهات ساز مخالف میزنه ... وبلاگتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

دهقان فداکار درگذشت .... اسم واقعی ازبرعلی حاجوی ... ریز علی خواجوی . قطار بعد اتیش زدن لباس نایستاد . بعد شلیک با تفنگ شکاری متوقف شد .بعد ایستادن قطار مردم پیاده شدن و کتکش زدن !!ریز علی خواجوی به دلیل عارضه شدید ریوی در بیمارستان امام رضا (ع) بستری بود .. دارفانی را وداع گفت .... ریز علی خواجوی اخرین فداکار زنده این عصر بود .. چیزی که داخل کتابها بود نسلها خوندن .. هرگز فراموشش نمیکنن .... چه بنویسم دیگر ... قلم هست دل نیست ... یه روزهایی دل هست قلم نیست ... بعضی روزها هیچ کدامشان نیستن .. چه بنویسم برای دل خودم ... این چه پاییزی بود دیگر .. غوغایی کرده ... پاییز به این دلگیری ندیده بودم ... نمی دانم شما هم حس میکنید ؟؟؟....روزها دلگیر شده است..... ماه ها نیامده غوغا میکنن ...این سالها بی هدف شده اند ؟؟ یا این دل ماست که کوچک شده بی قرار ؟؟؟ تا حالا شده به خودتان بگویید ای کاش دوباره به دنیا می امدم ؟؟؟؟ این بار برای دلخوشی .... برای خندیدن .... برای مسخره بازی .... فیلم بازی کردن ... برای عاشق شدن .... ولی اینبار میدانستیم زندگی چیست ...ندانسته به دنیا نیایم ... دانسته ادم به دنیا بیاید قدر همه چیز را میگیرد ..... این پاییز انگار میخواهد همه را ببرد ... انهایی که میمیرن به نظرم ازاد میشوند .. ولی وقتی فکر میکنم با خود میگویم نه مردگان ازادی میخواهند چکار روح انها ازاد هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

السلام علیک یاحضرت ماه ... کریم السجایاد...جمیل الشیم ...نبی البرایا...شفیح الامم ...امام رسل ..پیشوای سبیل .. امین خدا ... مــــــــحمد امــــــین .سلام بر تو ای پیامبر خوبـــی ها.....ای پیام رســان حق .... ای عزیز تــــرین خلق خدا .. نوشته ان ای عزیز به مکتب نـــرفته ای .... اما چـــنان خط نوشته ای بـــه قلم گشیدی که از معـــراجت تا اســـمان هفتم به پـــرواز در امد ...افرینشی به ما هـــدیه دادی که اسرار زمین هستی در ان مـــــوج میزند ..... عید یعنی انســـــانی نو شـــویم ... از خـــدا ارزوهای قشنگ بخواهیم ..خدا خدا خدا خدای بی همتاا ...خدای که محمد (ص) و اخرین معجزه بشر را هدیه داد .. پیامبر ای کاش باز هم معجزه میفرســـتادی ... میخواهم از تو بگــــویم بنویسم .. ولــــی میبینم ایـــن قلم چیزی نمیداند ... شــــرمنده ام که تو را انــــدک میشناسم ...نمیتوانم تـــوصیفت کنم .. توصیف کردن شما لیاقت میخواد ..ومن....میدانم معجزه ات را برایمان یادگار گذاشتی .. میدانی با معجزه ات چه میکنیم ...بدرقه مسافر ..باز کـــردن سر سفـــره هفت سین ..خـــانه نو میرویم با خود میبریم ... باورت میشود حتی اگر کتابت را بخوانیم فقط خـــتم نـــام دارد .. معنـــی پیامت را نمیدانیم ...معنی رسالت را نمیدانیم ...ای عزیز مهربان ما راه را گم کــــرده ایم ..خجالت میگشم از بی راهه رفتن ... اخر میگویم مسلــــــمانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

یادمه نسبتا بچه بودم .. از کار گشاورزی متنفر بودم .. هنوز هم تنفر دارم ... بالای یه پل چوبی مینشستم بابا مامانمو تماشا میکردم ... با اینکه فقط نگاه میکردم سر تا پا خودمو گلی میکردم ... عاشق درست کردن خونه با گل ...لیوان ..قاشق ...میزاشتم کنار افتاب خشک بشه ... صبح ها ساعت ۷ کارگر ها شروع میکردن به کار ... ساعت ۱۰ صبحانه بود ... سالت ۱ نهار ... مادرم یه روز نهار فسنجون درست کرده بود .. با کلی برنج ... قشنگ برام بسته بندی کرد بهم گفت این غذا ببر سر شالی بده به خالت ... گفتم باشه ... غذا برداشتم راه افتادم ... همیشه از شونه کردن مو فراری بودم ... موهام از بس بلند بود می رفت زیر پاهام ... رسیدم سر شالی ... خالمو صدا کردم ... اومد غذا گرفت ... بهم گفت همراهم بیا ... ان زمان هم اصلا از حیوانات داخل اب شالی نمیترسیدم ... خالم همش غرِغر میزد .. چرا موهام اشفته هستس ... من هیچی نمیگفتم ... بیشتر موهامو داخل اب سالی می انداختم ... فکر کنم ۷ خانم بودن در حال شالی کاری ... منو یددن گفتن این دختر بزرگش هستش ... بعد بهم گفت چرا غذا درست نمیکنی ... چرا به مادرت کمک نمیکنی .. گفتم بلد نیستم ... گفت تقصیر مادرته هیچی بهت یاد نداده ... روسریت کجاست ... برو قیچی بیار موهاتو ببندم ... بعد بهم گفت بیا من بهت یاد بدم کار کردن ... رفتم داخل سالی ... میخواست طریقه شالی زدن بهم یاد بده .. گفت برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

سلام دنیای مجازی .. حال احوالات چطوره ... شنیدم غوغا داری میکنی .... هر روز بهتر از دیروز میشوی ... برایت سر گردن میشکنن .... نباشی نفس نمیکشن .... چقدر به خودت میبالی ... تو هم برای خودت کسی شدی دنیای مجازی.... دلها میشکنی .. دلها میخری ... خنده ها به وجود میاوری .... گریه ها را ثبت میکنی .. بازی میکنی ... خرد میکنی ..... دنیای مجازی.... با احساسات بازی میکنی . ... خیلی ها جدا میکنی ... خیلی ها عاشق میکنی .. خیلی ها دوست همدیگه میکنی ..... خیلی ها وادار به گناه میکنی .. اموزش نامردی هم میدهی ..... مردها را به زن تبدیل میکنی . زنها را به مرد .. هویت ها را مخفی ...... دنیای مجازی تو چقدر شیرین هستی .. وابسته تو هستیم ... میدانی چرا ؟؟؟؟؟ چون ما فرار کرده های دنیای واقعی هستیم .. در دنیای مجازی هر چیزی ببینیم تحمل میکنیم ...چون جز تو جایی دیگری نداریم ... دنیای مجاز بعضی وقتها ازت میترسم تو خیلی پیشرفت کردی ... تلگرام ...واتس اپ .. لاین .. فس بوک .. ابنستا ... دنیای مجازی تا کجا میخوای بری مارو هم ببری .. دنیای مجازی به ما رحم کن .. ابرو حیثیت مارو پیش خدا نبر .... ماها بازنده دنیای واقعی هستیم ... دنیای مجازی میدانی پیشرفت تا جایی قابل تحسین هستش .... زیاد که پیش بروی دست دل هویت افکار ملیون ها ادم رو میشود .. (سنگ) یکی با مشروب به فکر خداست ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی